|
این جا جای من خالی ست اما خالی از من نیست ....
|
||||
|
|
||||
چه شگفت است لحظه ی دیدار....
وقتی
دست ام به دست ات
می رسد
برای اولین بار .
به تو خواهم گفت
لب بر لب ام
بگذار...
می خواهم بنوشم گرمای تن ات را
یا هر چه دیگر
هر چه باشد در این تن تب دار...
+
به وقت پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 11:5 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

كه دردي مي گرفت سرا پاي وجودم و من در تلاطم اين درد گم مي شدم . كاش آن تو بودي كه مي نشستي و مرا با همه ي حس ام ، درد ام ، فرياد ام نظاره مي كردي ... كاش اين من بودم كاش آن تو بودي ...
+
به وقت شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 17:51 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

شبی به یاد رگ پای چپ ام ... که گاه فکر می کنم وجدان است به جای رگ !!!
مرگی
در پای من
پیچید .....
+
به وقت چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ساعت 19:49 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

دگر آشفته و آشفته و آشفته نی ام یاد تو در دل آزرده غنود
دگر ازعشق خسته و پا بسته نی ام
دگر از دست دل ام خسته نی ام
+
به وقت سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 7:0 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

چیزی نمانده است .... باز دوباره شدن ام دوباره خواهد شد .... خرداد آمده است و تنها یک نمره به نمره ی بودن ام افزوده خواهد شد.... خرداد آمده است .... *** ۱۳ خرداد که شود من ۲۶ ساله خواهم شد ....۲ و ۶ می شوند ۸ و به گمان ام ۸ بزرگ ترین عدد عالم است .... من از آن روز دیگر خیلی بزرگ خواهم شد ....
+
به وقت پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت 23:16 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

با رويا
به گذشته ای می روم
آن دم
تو زاده می شوی و من آن را
به خاطر می سپارم
تا روزی این چنین یادش دوباره کنم ....
نگاه کن :
امروزی
خداوند تو را برای من آفرید ....
+
به وقت یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 0:17 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

چه چيز بود ؟
+
به وقت شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 6:26 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

قرارمان نبود... اين قرار كه بي قرارم كني ....
+
به وقت جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 11:7 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

دل ام برای کسی تنگ شده بود كشيدم تا گشاد شود .. نشد ـ تكه پاره شد دل بي چاره ي من !...
+
به وقت پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 7:2 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

تمام خواسته ام همين است ديگر سكوت مكن !...
+
به وقت چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 9:35 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

گفت : "اگر بگويي خدا، بايد تاوانش را هم بدهي " . و من فرياد زدم : خدا................... و تو رفتي پس بگو نداشتن تو ، تاوان فرياد خداي ام بود !.... توضیح من حال ام خوب است . باور كنيد …. همه تان باور كنيد . اگر اين روزها در اين جا چيزي مي نويسم دليل اش اين نيست كه حال اكنون من خراب است … هر چه در جاي خالي ام مي خوانيد . در گذشته نوشته ام . اول كه گفته بودم …. اين جا ، جاي من خالي ست …. اگر چه خالي از من نيست …..
+
به وقت سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 11:17 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

دل ام تنگ است و ديگر چاره اي نيست تو گويي ياد او هم ،كاره اي نيست چگونه دست شويم از عزيزي كه همچون او ، تن ام را پاره اي نيست .
+
به وقت دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 11:9 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

ببار اي باران ببار بر من تا كس نداند خيسي ی گونه هاي ام از اشك فراق است ببار باران ...
+
به وقت یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 16:42 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

بهار هم آمد پس تو کی می آیی؟....
+
به وقت پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 6:10 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

خسته ام نه از زندگي كه از روزهاي بي زيستن .......
+
به وقت جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 16:41 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

اي خيس ! اي رفته تا ته دريا و آمده ! آنجا نشسته اي كه چه ؟ از من به دريا بگو اين جا كسي در انتظار غرق شدن مانده . اين جا يكي در آرزوي خيس شدن خفته ... اي خيس ! اي رفته تا ته دريا و آمده ! اين را به دريا بگو ....
+
به وقت شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 7:1 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

جسور شده ام وقتي مي آيي سر راهت يك دو سير شرم برايم بخر...
+
به وقت پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت 13:42 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

شكست ...
همين تازگي ها
و من حتي
خرده هاي عشقت را هم جمع نكردم !!!
******
خوابم نمي برد .
با جسدت چه كنم ؟
چه كسي مرده ي تو را از درونم بيرون خواهد كشيد ؟؟؟!!!
******
ديروز وقتي كسي گفت : قاتل ...
ترسيدم .
گفتم نكند كسي فهميده
من
توي درونم را كشته ام !
******
كسي راست گفت
بايد تو را مي كشتم ...
وقتي تو مردي
عشق ديگري زاده شد ....
+
به وقت یکشنبه نهم دی 1386 ساعت 6:38 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

چشمهايم را بستم
از خود تا تو راهي پيمودم
به نزديكي تو كه رسيدم
كسي بلند گفت :
ـ كات .... تمام.
چشمهايم را گشودم.
+
به وقت چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 19:30 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

آن روز كه دلم به يادت بود با تو بود . امروز كه كنارش هستي ، تنهاست ... يك شنبه ساعت 16:50 ۲۹ آبان ۸۴
+
به وقت جمعه نهم آذر 1386 ساعت 15:55 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

همه درها اگه بسته در قصر خدا بازه در خونه ي عزيزي كه دستمون به سوش درازه همه درها اگه بسته همه مردم اگه خسته نشو نااميد و تنها خدا هنوز پيشت نشسته همه درها اگه بسته آدمها از هم گسسته خونه ي خدا همين جاست درشو هنوز نبسته ... شهريور 82
+
به وقت دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 15:35 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

کاش می شد چهارشنبه ساعت 18:17 23 آبان 86
اشک را نوشت .
آن وقت برایت
یک دریا می نوشتم ...
+
به وقت چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 18:45 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

گاه دنيا خلاصه مي شود مساوي... خلاصه در " ت " و " واوي ".
+
به وقت جمعه هجدهم آبان 1386 ساعت 6:17 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

وقت رفتن گفتي: " مي روم تا فردا ...". رفتي و حالا من مانده ام بي فردا !... ساعت 11:20 11 آبان 86
+
به وقت جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 18:0 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

خواستم بنويسم قيصر امين پور هم رفت ... ديدم همه مي دانند .
ادامه مطلب
+
به وقت چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 14:36 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر

تو با اسب سپيد بور مويت شدي مجنون شهر و شور كويت مو با قلب رئوف و مهربونُم شدم ليلاي تو اي مهر جونُم تو با تكرار آنچه در دلت هست بگفتي عاشقي ، يك عشق ِ يك دست مو با هرچه توان كه در تنُم هست زنُم فرياد :" بمان اي عاشق مست !" يك روز
+
به وقت یکشنبه ششم آبان 1386 ساعت 20:47 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

نذر کردم يك شنبه ساعت 10 1 آذر 83
نذر کردم
تا بیایی
که اگر پیش من آیی
دلم از غصه شود
خالی خالی...
+
به وقت یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 ساعت 12:59 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

وقتی تو رعد می شوی ساعت 19:13 12 اردي بهشت 86
آیا مرا
مجالی جز باران شدن هست ؟؟؟
+
به وقت یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 ساعت 23:51 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

اي همان من كه دگر كوره تو را ساخته است من همانم كه دلت مال خودش يافته است تو در اين خاكي دوّار به دنبال كه اي ؟ آن زماني كه دلت با دلم آميخته است . 9 مرداد 83
+
به وقت چهارشنبه هجدهم مهر 1386 ساعت 23:44 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|

آن شب آن اولين بار آخرين ديدار ما بود. تير چشمت بر دل من آخر پيكار ما بود. من بدون با تو بودن مي روم هر جا كه باشد. خوب مي دانم كه چشمت مانعي در كار ما بود .... سه شنبه ساعت 19:35 5 مهر 84
+
به وقت شنبه چهاردهم مهر 1386 ساعت 15:56 جای خالی ای ازسودابه ای دیگر
|
